تحولات منطقه

۱۳ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۳:۳۰
کد مطلب: ۱۱۵۰۲۰۵

شخصی‌سازی جنگ؛ میراث ترامپ در سیاست خارجی آمریکا

وقتی غرایز جای راهبرد را می‌گیرد

تحولات ماه‌های اخیر نشان می‌دهد بسیاری از تصمیمات مرتبط با جنگ، از نحوه آغاز درگیری تا مسیر مذاکرات برای پایان دادن به آن، بیش از آنکه بازتاب ارزیابی نهادهای رسمی آمریکا باشد، با برداشت‌ها، محاسبات و سبک رهبری شخص دونالد ترامپ پیوند خورده است.

شخصی‌سازی جنگ؛ میراث ترامپ در سیاست خارجی آمریکا
زمان مطالعه: ۴ دقیقه

در نظام سیاسی ایالات متحده همواره این گزاره تکرار شده است که نهادها بر افراد برتری دارند و سیاست خارجی این کشور محصول سازوکارهای پیچیده‌ای از نهادهای امنیتی، نظامی، اطلاعاتی و سیاسی است. با این حال، جنگ دوم ایران در سال ۲۰۲۶ بار دیگر این پرسش را مطرح کرده است که آیا در دوران دونالد ترامپ، عامل رهبری و ویژگی‌های شخصی رئیس‌جمهور بر سازوکارهای سنتی تصمیم‌گیری آمریکا غلبه کرده است؟

تحولات ماه‌های اخیر نشان می‌دهد بسیاری از تصمیمات مرتبط با جنگ، از نحوه آغاز درگیری تا مسیر مذاکرات برای پایان دادن به آن، بیش از آنکه بازتاب ارزیابی نهادهای رسمی آمریکا باشد، با برداشت‌ها، محاسبات و سبک رهبری شخص دونالد ترامپ پیوند خورده است. موضوعی که می‌تواند پیامدهای مهمی برای جایگاه بین‌المللی واشنگتن و روابط آن با متحدان سنتی‌اش داشته باشد.

نهادها در حاشیه، رئیس‌جمهور در مرکز

در طول دهه‌های گذشته، سیاست خارجی آمریکا بر سه پایه اصلی استوار بوده است؛ محدودیت‌های قانون اساسی، نهادهای تصمیم‌گیر و در نهایت عامل رهبری. اگرچه رؤسای جمهور همواره نقش مهمی در تعیین جهت‌گیری‌های کلان داشته‌اند، اما وزارت خارجه، وزارت دفاع، شورای امنیت ملی، کنگره و سازمان‌های اطلاعاتی معمولاً نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری تصمیمات راهبردی ایفا کرده‌اند.

اما منتقدان عملکرد ترامپ معتقدند از نخستین دوره ریاست‌جمهوری او در سال ۲۰۱۶ روندی آغاز شد که در آن نقش نهادها به تدریج کمرنگ‌تر و نقش شخص رئیس‌جمهور پررنگ‌تر شد. این روند در دوره دوم ریاست‌جمهوری او که از ژانویه ۲۰۲۵ آغاز شد، شدت بیشتری گرفت.

بر اساس گزارش‌های منتشرشده، ترامپ در بسیاری از پرونده‌های سیاست خارجی بدون هماهنگی کامل با نهادهای تخصصی تصمیم‌گیری کرده است؛ روندی که به گفته برخی تحلیلگران موجب تنش در روابط آمریکا با متحدان اروپایی، اعضای ناتو و حتی برخی شرکای منطقه‌ای شده است.

جنگ دوم ایران را می‌توان مهم‌ترین آزمون این رویکرد دانست؛ جایی که تصمیم برای ورود به جنگ و نحوه مدیریت آن بیش از هر زمان دیگری به شخص رئیس‌جمهور گره خورده است.

از تل‌آویو تا تهران؛ جنگی که با محاسبات شخصی آغاز شد

یکی از مهم‌ترین نکات مطرح‌شده درباره آغاز جنگ دوم ایران، نحوه شکل‌گیری تصمیم واشنگتن برای ورود به درگیری است. طبق روایت‌های موجود، ترامپ بر اساس اطلاعات و ارزیابی‌هایی که از سوی بنیامین نتانیاهو دریافت کرده بود، به این جمع‌بندی رسید که برنامه هسته‌ای و توان موشکی ایران تهدیدی مستقیم برای اسرائیل، آمریکا و منطقه محسوب می‌شود.

در همین چارچوب، او ظاهراً بر این باور بود که یک حمله سریع و گسترده می‌تواند زمینه تضعیف یا حتی فروپاشی نظام سیاسی ایران را فراهم کند. این در حالی است که گزارش‌ها حاکی از آن است که بخشی از نهادهای امنیتی و سیاست خارجی آمریکا نسبت به پیامدهای چنین جنگی هشدار داده بودند.

همچنین در متن به مخالفت یا تردید برخی چهره‌های ارشد دولت از جمله جی‌دی ونس، مارکو روبیو و استیو ویتکاف اشاره شده است. با این وجود، ترامپ بارها تأکید کرده که تصمیم ورود به جنگ را شخصاً اتخاذ کرده و حتی اسرائیل را به حرکت در این مسیر تشویق کرده است.

نکته قابل توجه دیگر، نقش مستقیم ترامپ در روند مذاکرات پایان جنگ است. گزارش‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد پیش‌نویس تفاهم‌نامه‌ای میان واشنگتن و تهران برای پایان دادن به درگیری، در قالب مشورت‌های ترامپ با بنیامین نتانیاهو مورد بررسی قرار گرفته است.

این تحولات نشان می‌دهد که پرونده جنگ ایران بیش از بسیاری از بحران‌های پیشین آمریکا، به تصمیمات فردی رئیس‌جمهور وابسته شده است؛ وضعیتی که می‌تواند نقش نهادهای سنتی تصمیم‌سازی را تضعیف کند.

تنش با متحدان خلیج فارس؛ شکاف در یک رابطه راهبردی

یکی دیگر از جلوه‌های نقش پررنگ عامل رهبری در این جنگ، تغییر لحن بی‌سابقه کاخ سفید در قبال شرکای عرب آمریکا در منطقه خلیج فارس است.

برای بیش از سه دهه و از زمان جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱، روابط آمریکا با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس بر پایه اتحادهای دفاعی و همکاری‌های راهبردی استوار بوده است. حتی در مقاطع اختلاف‌نظر نیز واشنگتن معمولاً از ادبیاتی محتاطانه و دیپلماتیک استفاده می‌کرد.

اما در جریان جنگ دوم ایران، لحن ترامپ نسبت به برخی کشورهای منطقه به شکل محسوسی تغییر کرد. مهم‌ترین نمونه این مسئله، تهدید علنی عمان بود.

طبق گزارش‌ها، ترامپ در ۲۸ مه ۲۰۲۶ هشدار داد که اگر مسقط در مدیریت مشترک تنگه هرمز با ایران همکاری کند، آمریکا «آن را منفجر خواهد کرد». همزمان وزارت خزانه‌داری آمریکا نیز از احتمال اعمال تحریم علیه عمان سخن گفت.

این موضع‌گیری‌ها در حالی مطرح شد که عمان طی دهه‌های گذشته یکی از مهم‌ترین کانال‌های ارتباطی میان ایران و آمریکا محسوب می‌شد و معمولاً نقش میانجی در بحران‌های منطقه‌ای را ایفا می‌کرد.

مجموع این تحولات نشان می‌دهد جنگ دوم ایران تنها یک رویارویی نظامی نبوده، بلکه به صحنه‌ای برای نمایش تغییر در الگوی تصمیم‌گیری آمریکا تبدیل شده است. اگر در گذشته سیاست خارجی واشنگتن عمدتاً بر پایه اجماع نهادی و محاسبات بلندمدت راهبردی شکل می‌گرفت، اکنون نقش ویژگی‌های شخصی رئیس‌جمهور بیش از هر زمان دیگری مورد توجه قرار گرفته است.

این روند ممکن است در کوتاه‌مدت انعطاف بیشتری برای تصمیم‌گیری ایجاد کند، اما در بلندمدت می‌تواند اعتماد متحدان آمریکا را نسبت به ثبات و پیش‌بینی‌پذیری سیاست خارجی این کشور کاهش دهد؛ مسئله‌ای که آثار آن احتمالاً فراتر از جنگ ایران و تا سال‌های آینده نیز ادامه خواهد یافت.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha